خاطرات دومین شکوفه ی زندگیم
خاطرات دومین شکوفه ی زندگیم
خاطرات پسرکم
208
تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیما

سهم تو همیشه لبخند زاده ی عزیز اسفند

عزیزکم دومین فصل از زندگیت هم گذشت:

                              روزهای انتظار ...

                                                    سال اول زندگی...

به امید خدا از این به بعد قرار یه فصل دیگه از زندگیت رو شروع کنی

به امید اینکه تک تک روزهای فصل جدید زندگیت سرشار از عشق باشه...
 

 




بازدید : 6 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی
207
تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیما

محمد مهدی جونم

چند روز قبل از تولدت جشن آخر سال کلاس ژیمناستیک داداش ایلیا برگزار شد

مربیش اصرار کرد تو رو هم با خودم ببرم و چکار خوبی کرد

بیشتر از همه ی بچه ها به تو خوش گذشت

این آخرین عکست با موهای بلنده ... برا تولدت موهات رو کوتاه کردیم

(از نظر زمانی این پست باید قبل از تولدت قرار میگرفت اما اولویت با پست تولدت بود)

اون روز تو هم از خانوم نقاشیان یک کتاب هدیه گرفتی

و این اولین کتابی شد که هدیه گرفتی...

 




بازدید : 6 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی
206
تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیما

هدیه هایی که اون شب گرفتی

مامانی : لباس

عزیز : تشک برقی

عمه عارفه: کلاه اسپرت

عمه زهرا خاله منیژه خاله منیره دایی بهمن: لباس

دایی منصور و وحید: اسباب بازی

دست همشون درد نکنه شرمنده مون کردن...




بازدید : 6 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی, تولد
205
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیما

مجمد مهدی جان

دومین جشن برای تولد یک سالگیت

خونه ی عزیز برگزار شد و طبق معمول عزیز زحمت مهمونی رو کشیده بود

جمع خاله ها و دایی ها جمع و شادی و خنده براه بود...

کیک تولدت عدد یک بود به شکل یک جاده

با نوشته ای متفاوت که سلیقه ی باباعلی بود

با تو بهار از اسفند آغاز می شود...

قبل از اینکه کیک تقسیم بشه تقریبا تموم ژله ی روش رو با انگشتای کوچولوت خورده بودی

انقدر هیجان زده بودی از اینکه همه برا تو دست میزدن که خودت هم برا خودت دست میزدی

 

و طبق رسم و رسوم همه برنامه ها با دایی بهمن بود

روشن کردن شمع و مدیریت فوت کردنش توسط تک تک نوه ها تا بریدن کیک و تقسیمش و بخش هدایا

پسرکم و مهمونای اون شب

اولین جشن تولدت شاد و زیبا برگزار شد

به امید اینکه صدمین سال تولدت رو کنار نوه ها و نتیجه هات جشن بگیری

ممنون از همه برای بودنشون برای شاد کردن جشن تولدت...




بازدید : 4 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی, تولد, اولین ها
204
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیما

محمد مهدی جان

به رسم تولدهای داداش ایلیا برای تو هم دو تا جشن تولد گرفتیم...

اولیش هجدهم اسفند شب تولدت خونه ی مامانی

نازنینم. اون شب خودت شمع تولدت رو فوت کردی واسه خودت دست زدی و کلی شادی کردی

   

اون شب همه شاد بودن. بی بی هاجر و دایی ابوالفضل واسه تولدت یه عالمه رقصیدن

و مهمونیمون رو شادتر کردن

 

با انگشتای کوچولوت کیک رو خراب کردی و سخاوتمندانه با پدرت شریک شدی

 

شمع تولدت رو برا داداش هم روشن کردیم تا فوت کنه

خیلی این عکس و نگاهت به داداش رو دوست دارم

اون شب همه با هدیه هاشون ما رو شرمنده کردن

عکسش رو تو یک پست جداگانه میذارم

بابایی و مامانی و عمه عارفه

مامان بزرگا

دایی ابوالفضل

عمه زهرا و عمو فرزاد

جشن تولد یک سالگی محمد مهدی با حضور شما گرم و دلچسب شد ممنونم

 




بازدید : 4 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی, تولد, اولین ها
203
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیما

پسرک شیرینم

یک ساله ی نازنینم

به سرعت برق و باد یک سال از زمینی شدنت گذشت و چقدر شیرین گذشت

اولین شمع تولدت را با نفس گرمت خاموش کردی

نفسی که نفسم بهش بنده

سالی که گذشت رو مرور میکنم

ثانیه ثانیه اش رو عاشقی کردم ثانیه ثانیه اش رو زندگی کردم

اما با این حال دلتنگم برای روزهای نوزادیت روزهایی که دیگه تکرار نمیشه

برای تموم شب بیداریهات برای حرکات ظریف دست و پاهات برای بوی نفس هات

محمد مهدی جان ممنون برای بودنت

اولین سالروز زمینی شدنت مبارک فرشته کوچولوی من




بازدید : 4 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی, تولد
202
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیما

پسرک زمستانی من

یک بهار،یک تابستان،یک پاییز و یک زمستان را دیدی!از این پس همه چیز جهان تکراریست جز مهربانی...

دوازده ماهگی مبارک نازنین

مهربانم

دوازده ماهه ی شیرینم

تا آخر عمر برای بودنت ممنون توام




بازدید : 3 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی, ماهگردها
201
تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیما

پسرک زمستونی من

چیزی نمونده تا اولین سالروز زمینی شدنت

یادم میاد پارسال این روزها چله نشین اومدنت بودن...

چهل روز برای سلامت بدنیا اومدنت حدیث کسا خوندم

اون روزها حتی مطمئن نبودم از سلامتت

وقتی چند روز پیش رفته بودیم روضه و تو توی بغلم خوابیده بودی و شیر میخوردی

و صدای زمزمه ی حدیث کسا پیچیده بود تو خونه

اشکم سرازیر شد...

چقدر بزرگه خدایی که تو رو بهم بخشیده

تو معجزه ی بزرگ خدایی

خدای من! بیکران سپاس

 

 

پینوشت:

روضه ی فاطمه الزهرا(س) خونه ی خاله سارا.




بازدید : 8 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی
200
تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیما

روزای زندگی تند و تند میگذرن

و خدا رو شکر که با وجود شما شیرینتر و بهتر میگذرن

پسر کوچولوی من از همین حالا خیلی دلت میخواد مستقل باشی و خودت کارهات رو بکنی

گاهی که ما میخوایم برات کاری رو انجام بدیم بهت بر میخوره و قهر میکنی

مثلا نمیذاری شیر پاکتی رو ما بهت بدیم و اصرار داری خودت بخوری

نه تنها خودت میخوای شیرت رو بخوری

اصرار داری که به داداش هم تو بدی بخوره!

کلا علاقه ی زیادی به تقسیم کردن خوراکیهات داری

وقتی چیزی میخوری و کسی جلوته همش یه گاز خودت میخوری و یه گار به طرف مقابل میدی

حالا خدا نکنه وقتی خوراکیهات رو گذاشتی تو دهنت یکی بیاد جلوت بشینه!!

این موقع اس که خوراکیت رو از دهنت در میادی و به زور میخوای تو دهن طرف مقابلت کنی!!!

با داداش خیلی خوب بازی میکنی

 

مثلا مبل ها رو چرخوندی تا ازشون نری بالا

اما همینطور که تو این عکس مشهوده بازم جنابعالی بالای مبل تشریف دارید!

بسکه فضولی

در کل کارهای عجیب زیاد میکنی

مثل این روش جدید روروئک سواری!!

یا بازی با ظرف ها بجای بازی با اسباب بازیهات!

کفش هات رو از جا کفشی میگیری و مثلا میخوای پاشون کنی

و وقتی موفق نمیشی ازش به عنوان تلفن استفاده میکنی!!!!

اینا نمونه ی کوچیکی از کارهای تو در یک روزن...

 




بازدید : 8 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی
199
تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیما

این روزها دیدن پسر کوچولویی که افتان خیزان راه رسم راه رفتن رو داره یاد میگیره

دلش نمیخواد دقیقه ای بنشینه

دلش نمیخواد چهار دست و پا بره

فکر میکنه بزرگ شده و مثل یه مرد کوچولو رو پاهای خودش می ایسته

قشنگترین سرگرمیمون شده

ای فدای قامتت هر سرو بستانی که هست

آخه چقدر تو خواستنی هستی مادر!




بازدید : 8 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد