محمد مهدی نازنینممحمد مهدی نازنینم، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

نبض زندگی"محمدمهدی

شروع دوباره...

غیبت

کوچولوی شیرینم بخاطر تغییر مکانمون مدتی دسترسی به اینترنت نداشتم و نتونستم وبلاگت رو بروز نگه دارم اما خیالت راحت تموم خاطرات این مدت رو نگه داشتم... انشاالله این روزها کم کم مینویسمشون  
17 خرداد 1395

کچل کوچولو

عزیزکم همینجوریش موقع به دنیا اومدنت کم مو بودی حالا هم که کم کم موهایی که باهاش به دنیا اومدی داره میریزه حسااابی با نمک شدی پسر کوچولوی کچل   سیزده اردیبهشت پنجاه و پنج روزگی ...
14 ارديبهشت 1395

خدا مهربونی کرد تو رو سپرد دست خودم...

عزیزم تموم حرکاتت شیرین و دوست داشتنیه تماشای تو عین آرامشه... کاش فرصت داشتم تا میتونستم ثانیه ثانیه ات رو تماشا کنم اونقدر بزرگوارانه میبخشی من رو وقتی بخاطر کارهام دیر مبگیرمت تو آغوشم که شرمنده لبخندت میشم این روزها رسیدگی به تو و برادرت و کارهای مربوط به تغییر خونمون کمی زمان رو تنگ کرده اما تو اونقدر مهربونی که حتی وقتی کمی دیر میام سراغت به محض دیدنم لبخند میزنی خدا رو هزار مرتبه شکر بخاطر بودنت   دو ماه بعد    دوازده اردیبهشت پنجاه و چهار روزگی ...
14 ارديبهشت 1395

پاره ی وجودم

کوچولوی شیرینم شب بیداریهات کمتر شده... خوابت نظم بیشتری پیدا کرده... شکر خدا کولیک یا به قول دکتر امین زور پیچ هات خیلی خیلی بهتر شده... آرامشم تویی یازده اردیبهشت پنجاه و سه روزگی ...
14 ارديبهشت 1395

اندر احوالات

ماه کوچولوی آسمون زندگیم این روزها مثل همه ی دو ماهه های شیرین میخندی صورتت پر از مهربونیه و نگاهت پر از معصومیت گردن میگیری و سرت رو به اطراف میچرخونی صداها رو دنبال میکنی و توجه ات رو جلب میکنه بیشتر از همه برای داداش کوچولوت ذوق میکنی آرامشی که داری مثال زدنیه کمتر کودکی رو دیدم که اینطوری آروم باشه اوج ابراز ناراحتیت یه صدای بلند و کشیده اس ongaaaaaa خدا کنه همینطور اروم بمونی عزیزکم هرچند چه آروم باشی و چه شیطون شیرینی و دوست داشتنی         ده اردیبهشت پنجاه و دو روزگی   ...
14 ارديبهشت 1395