ده ماهگی گل گلی
جانان من اولین روز دی ماه ... اولین روز از زمستون خاص و متفاوت سر صبح متوجه شدم داداش ایلیا آبله مرغون گرفته با خودم فکر کردم همین روزا باید منتظر دونه در آووردن تو باشم... همینکه لباس هات رو کامل در آووردم تا چک کنم دیدم بلههه این مهمان ناخوانده به مهمانی بدن نازک تر از گل تو هم اومده اصلا حدسم اینه که شاید تو قبل از داداشی گرفتی آخه تو دائم دور و اطراف باباعلی که آبله داشت میرفتی اما داداش نمیرفت احتمالا تو از بابا گرفتی و داداشی از تو... شکر خدا دونه هات خیلی کم بود شاید تو کل بدنت بیست تا دونه فقط دو سه روز اول تب داشتی و کمی بیحال بودی و خوب مسلما وقتی که بیحال و مریضی دلت میخواد همش تو بغلم باشی...












